X
تبلیغات
راحت الحلقوم

بسمه تعالی

ادله مدافعان آمیزش دین وسیاست

1-روحانیون وارث حاکمیت در اسلام اند وحکومت حق ایشان است.2-اسلام دین سیاسی است و احکام جامعی برای اداره جامعه و دولت دارد.3-مبانی تشریعی و فقهی دخالت دین در سیاست از قران و سنت اخذ می شوند. 4-دین ورستگاری هدف اصلی زندگی مومن است پس باید آن را از طریق فعالیت سیاسی حفظ کرد. 5-اجرای بسیاری از احکام اسلام مثل امر به معروف و نهی از منکر نیازمند دخالت دولت است و در گذشته به ویژه در صدر اسلام دین وسیاست آمیخته بودند، پس اکنون نیز باید چنین باشد. 6-اگر دین در سیاست و اداره جامعه دخالت نکند به تدریج منسوخ می شود. 7-مردم ایران عمدتاً مسلمان هستند پس حکومت هم باید اسلامی باشد. 8-اگر دین در زندگی اجتماعی و سیاسی دخالت نکند و به مردم هدف و جهت ندهد آنها احساس پوچی می کنند و از لحاظ اخلاقی آسیب خواهند دید و دین اسلام همه نیازهای اجتماعی را بر آورده می سازد، پس نیازی به نگرش و آئین دیگری نیست. 9-با آمیزش دین و سیاست، تقوا و پرهیزگاری دولتمردان تامین می شود و سیاست، اخلاقی می گردد. 10-اندیشه امامت و غیبت امام دوازدهم و نیابت عامه علما در این دوران مثلاً کاشف الغطا مجتهد دوران فتحعلی شاه قاجار، عقیده داشت صاحب منصب سلطنت باید در اداره امور از مجتهدین اجازه بگیرد، اگر چه سلطان با اخذ اذن و اجازه، مشروعیتی به دست می آورد ولی به هر حال به حکم شرع حکومت از آن مجتهدین است. یا شیخ محمد حسن صاحب جواهر استدلال می کرد که سلاطین که قدرت را بدون رضایت امام به دست گیرند، غاصب اند زیرا حکومت و حاکمیت اساساً از آن امام است و در دوران غیبت ولایت عامه و مطلقه از آن فقها است و سلاطین حتی نمی توانند از طریق اذن و اجازه ولایت را به غیر واگذارند. شیخ فضل الله نوری در تذکره العاقل و ارشاد الجاهل، استدلال می نمود که تشیع دارای کامل ترین و جامع ترین قوانین الهی است و نیازی مند جعل قانون نیست، مقتضیات عصر و زمانه نمی تواند موجب تغییر این قوانین شود و قانون خاتم الانبیا، ختم قوانین است. امام خمینی ره در کتاب ولایت فقیه استدلال کرد که حکومت اسلامی، حکومت قانون الهی است، حاکمیت ریشه در خدا دارد و قانون همان کلام خداست، در زمان غیبت فقیه نماینده امام است و حاکم مشروع صرفاً مجری قوانین الهی است. اگر هم خداوند شخص خاصی را برای ولایت و حکومت در دوران غیبت تعیین نکرد، دست کم ویژگیهای کلی چنان کسی را معین ساخته است.آیت الله طباطبایی استدلال می کرد که اسلام دارای نظام حکومتی خاصی است و ولایت شامل اداره سیاسی جامعه بر اساس شرع می شود و صرف غیبت امام به این معنی نیست که می باید ولایت فقیه معلق باقی بماند.                                                                                                                                                                                                                

ادله روشنفکران دینی در خصوص دخالت دین در سیاست.

این گروه عقیده دارند دیگران هم می توانند به شکل مدرن تر و عقلانی تر وارد مباحث دینی شوند. مثلاً مهدی بازرگان در رساله مرز میان دین و سیاست استدلال می کرد که وقتی دین بر سیاست غلبه پیدا کند آن را اصلاح و اداره خواهد کرد و زنده خواهد کردو بالعکس اگر مذهب کنترل سیاست را به دست نگیرد سیاست مذهب را نابود خواهد ساخت و با نابودی مذهب اساس جامعه، سست خواهد شد. محسن کدیور استدلال کرد که حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در بر خورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است، فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است. که در این دیدگاه دین صرفاً وسیله ای برای بهزیستی انسان است.                                         

استدلال مخالفان دخالت دین در سیاست.

با سیاسی کردن دین، آسیبهایی به خود دین وارد می شود، یعنی دین به شائبه مسائل و مصالح سیاسی آلوده می گردد ودستا ویز حکام قرار میگیرد. با دینی کردن سیاست، به سیاست و حکومت آسیب        می رسد و حیات سیاسی پویایی خود را از دست می دهد. با ترکیب دین با سیاست، جامعه آسیب می بیند زیرا آزادی اندیشه و نقد که شرط ترقی و توسعه است محدود می شود. پس اگر در گذشته، دین و سیاست در هم آمیخته بودند و به رغم آن که اسلام اساساً مذهبی سیاسی بوده لیکن امروزه دیگر چنین آمیزشی نه ممکن است و نه مطلوب، زیرا محدودیتهای فقه و شرع از بازاندیشی و نو اندیشی و باز سازی جامعه بر وفق تحولات جهانی جلوگیری می کند، و از لحاظ اخلاقی با ترکیب دین و سیاست، تقوای سیاستمداران لزوماً تامین نمی شود بلکه در عوض ظاهر سازی و ریاکاری مجال می یابد. از دید روشنفکران، آمیزش دین و سیاست برای توسعه سیاسی و اجتماعی سودمند نیست زیرا پیش از وقوع انقلاب اسلامی و بر قراری حکومت اسلامی، توضیح آثار مثبت و یا منفی دخالت مذهب در سیاست در حکم حدس و فرض بودند، از این رو از دیدگاه روشنفکرانتقادی، انقلاب اسلامی و کوشش برای اسلامی کردن حکومت و جامعه را باید به عنوان آزمون فرضیه مطلوب و یا عدم مطلوب ترکیب دین و سیاست از نقطه نظر توسعه تلقی کردو پیامدهای آن را بررسی نمود. نسل جدید روشنفکر ایرانی، دخالت دین در سیاست را موجب ایجاد طبقه ممتاز حاکمه، شخصی شدن سیاست و روابط سیاسی، تغییر پذیری دین و تاثیر آن در بی ثباتی سیاسی، ناهماهنگی میان قوانین شرع و تحولات اجتماعی، تلقی مخالفان سیاست به عنوان دشمنان و حذف گروهها . برداشت رقیب، تشدید شکاف میان اقوام و مذاهب، ایجاد تمایلات مطلق گرایانه و توتالیتری برای نظارت بر زندگی خصوصی و عمومی، عدم توجه به شایستگی و صلاحیت کارکردی در واگذاری مناصب، گسترش ریاکاری و عدم اعتماد، ایجاد چندگانگی در منابع مشروعیت سیاسی و به تبع آن ایجاد چندگانگی در مراکز قدرت، ایجاد محدودیتهای اساسی بر مشارکت و رقابت سیاسی، ایجاد روحیه نخبه سالاری و خبره سالاری، تضعیف حقوق و آزادیهای اساسی مردم عدم تحمل اقلیت ها و تبعض جنسی می دانند.                                                                           

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/11/21ساعت 12:26  توسط رضابابامیرساطحی  | 
عکس یادگاری

روزگاری تنپوش خاکی  بسیجیان ارزشمند، همه، دار و ندار مرفه وفقیر، بالا دست وپایین دست، با این تنپوش یکسان یک زنگ  ظاهر وبه رتق و فتق امر جامعه مشغول بودند. اما دست ناخلف روزگار این یک رنگی را به رنگهای گوناگون تغییر داد، بخشکد دست ناخلف روزگار، که زمینه این جدایی را بین خانواده همگن، ناهمگن نمود. یادم نمی رورد دیماه سال 1364 را، در پادگانی اطراف رحمتیه شهرکرد این تنپوشان خاکی با محاسن وبی محاسن، شهری و روستایی سیاه و سفید دورهم حلقه زده و با صدای فرمانده، کی خسته است،دشمن، صداقت و صمیمیت را به نمایش می گذاشتند، این صداقت هنوز در گوشم طنین افکن است. درآن دوران نه خبر از سشوار ژل مو بود، نه جانبازی و درصدونه امتیازات ویژه ایثارگران، هرچه بود صفا و صمیمیت برادری و برابری، تلاش و کوشش برای جلو افتادن ازهم رزم برای خدمت و جانفشانی به میهن. این تصویر کوچک افراد بزرگی را در درون خود جای داد که من امروز خبر از برخی از آنها ندارم، یکی در سال 65 بی صداقتی کرد خود را به رحمت اللهی نزدیک به معشوق رسید،( شهید عزیز بیژن اکبری) ما را در این دنیای وانفسا غریب و تنها گذاشت امید داریم، این عزیز واسطه شفاعت ما گردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/11/03ساعت 21:53  توسط رضابابامیرساطحی  | 

به آنچه پاداش دهیم گسترش می یابد

منابع انسانی مهمترین و با ارزش ترین سرمایه های یک جامعه، که کاملاً قابل تغییر، آموزش و تربیت است. نگاه کلان مدیریت جامعه می تواند این سرمایه را فعال، خلاق، یا آن را منفعل، خسته، بی تحرک و خنثی بار آورد. علم روان شناسی می گوید:  اگر به محرک پاسخ دهید پاداش می گیرید.  حال در هر جامعه ای، قوانین حاکم بر جامعه، ارزشهای مورد قبول مردم و نگاه مدیریت حاکم ایجاد محرک می کند. افراد جامعه به تناسب به این محرکها پاسخ می دهند. ممکن است محرک رعایت قوانین و احترام به آن، تلاش در راه رونق اقتصادی و توسعه همه جانبه کشور، رعایت شئونات اسلامی، توجه به خلاقیت و توانایی، دوری از نفاق و چاپلوسی،  توجه به آراستگی و شیک پوشی، جوان گرایی یا کهولت سن، مدرک گرایی یا تجربه داری، قوم گرایی یا شایسته سالاری و قس علی هذا باشد. احاد مردم در جامعه نظاره گر محرکها هستند تا خودرا با آن متابقت دهند، مردم دیگر حول و حوصله دردسر را ندارند، به  دنبال همراهی برای گذراندن عمرند. اگر در مناصب جامعه اشخاصی به کار گمارده شوند که، توانمند، با تجربه، خلاق، امانتدار، ساده زیست، دارای روحیه خدمتگزاری به مردم باشند، یا برعکس این افراد دارای روحیه چاپلوسی و متملق، خائن و خیانت کار، اهل زد و بند سیاسی و قومی، موقعیت شناس برای چپاول بیت المال باشند، مردم ونخبگان به همان سمت و سو گرایش پیدا می کنند. در صورت تحقق محرک های اول جامعه رشد مطلوب می کند و به کمال می رسد، اما در صورت توجه به محرکهای دوم، جامعه سیر قعقرایی را در پیش خواهد داشت. نیروی انسانی بزرگترین سرمایه یک کشوربرای توسعه زیرساخت های آن محسوب می شود. نیروی انسانی مساوی است با توسعه همه جانبه کشور یا بر عکس مساوی با فقر وفساد بزهکاری. اگر نیروی انسانی یک جامعه خوب تربیت شود، آن جامعه دچار فقر، فساد، بزهکاری قتل و غارت، نخواهد شد و مراکز قضایی وامنیتی محدود و تشریفاتی خواهند شد. این همه هزینه ای که جامعه برای حصر و حصار و گسترش امکانات امنیتی در جامعه می کند اگر اندکی از آن را صرف سالم سازی محرکها نماید جامعه به نتیجه مطلوب خواهد رسید.         

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/09/19ساعت 9:58  توسط رضابابامیرساطحی  | 

بسمه تعالی

بیانیه بسیج دانشجویی دانشگاه ملی ملایر به مناسبت 13 آبان 92

بسیج دانشجویی دانشگاه ملایر همزمان با مردم ولایت مدار سراسر کشور درراهپیمایی روز جهانی مبارزه با استکبار جهانی  حضور فعال خواهد داشت و  مواضع خود راعلیه نظام استکباری ایالات متحده آمریکا به شرح ذیل اعلام خواهد نمود.

بی تردید مبارزه بی امان، بیداری بخش و هوشمندانه ملت ایران با نظام استکبار، سلطه گر، غیر قابل اعتماد، غیر منطقی و عهد شکن آمریکا که در تصرف نظام صهیونیسم بین الملل قراردارد، با حضور انقلابی و شعارهای مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل و مرگ بر استکبار نقطه عطف دیگری از خود آشکار خواهد ساخت. بر گزاری مراسم 13 آبان و روزمبارزه با استکبار جهانی فراتر از جغرافیای ایران اسلامی می تواند فرصتی برای پرده برداری از مصادیق سوءاستفاده دولت آمریکا از اعتماد و تعامل دوستانه دولتها و ملت ها با ایالات متحده درعرصه جاسوسی و شنود تلفن مقامات و شهروندان کشورها بویژه دولت های هم پیمان و متحد با آمریکا گردد و زمینه بی اعتمادی و تنفر جهانی را از سردمداران آمریکا فراهم آورد. سیاست ایالات متحده آمریکا با گذشت 35 سال از دخالت خود در امورداخلی جمهوری اسلامی ایران، وارد مرحله جدیدی و حساسی شده، هیات حاکمه آمریکا که به اشکال مختلف با فریب افکار عمومی در صدد همراهی آنان علیه ملت مظلوم ایران اسلامی بود، با تدبیر حکیمانه رهبر معظم انقلاب و اعلام مواضع  نرمش قهرمانه وحضور فعال دستگاه سیاست خارجی دولت تدبیر امید در سطح بین الملل وارد مرحله ی جدیدی شدو کوس رسوایی دیگری برای دولتمر دان آمریکا فراهم آورد. خیانت و جنایت حاکمان ایالت متحده در طی شش دهه اخیر علیه ملت ایران و مقاومت و ایستادگی نظام اسلامی در مصاف باشیطان بزرگ باعث شکل گیری اراده بین الملل برای مخالفت و ستیز با سیاست های استعماری، استکباری و ضد بشری آمریکا و غرب گردید. در سوی دیگر آن آمریکا منفورتر از همیشه در تاریکترین نقطه تاریخی خود نظاره گره ناتوانی و درماندگی در رویارویی با انقلاب و نظام اسلامی و تزلزل و فروپاشی تدریجی نظام لیبرالیسم و ابرسرمایه داری غرب شده است. در پایان یاد آوری می شود ملت ایران اطمینان دارد دولت جمهوری اسلامی ایران به پشتوانه حمایت رهبر معظم انقلاب با مبنا قراردادن نرمش قهرمانانه و اصل عزت، حکمت و مصلحت با حضور مقتدرانه و با صلابت در روند مذاکرات کنونی قاطعانه از مواضع منطقی و حقوق هسته ای کشور دفاع کرده و در روند مذاکرات و تعاملات جاری با آمریکا یی ها و دیگر شرکاء هم چنان گام ها را درست و محکم برداشته و منافع ملی را حتی برای یک لحظه به فراموشی نسپارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/08/12ساعت 21:34  توسط رضابابامیرساطحی  | 

بسمه تعالی

چرا مرگ بر آمریگا

 

13 آبان هر سال با شور و اشتیاق فراوان مورد اقبال اقشار مختلف جامعه قرار میگیرد. خواستگاه این روز، تبعید امام خمینی ره، تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، شهادت شهید فهمیده و روز مبارزه با استکبار جهانی است. گرامیداشت این روز، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در همه دولتهای اصولگرا و اصلاح طلب، صورت می گیرد. به تناسب تفکر حاکم بر دولتها تلاش می شد، در محتوای این مراسم تغییراتی ایجاد شود، اما اقبال عمومی مردم را همراه نداشت. برخی از دولتها سعی داشتند مرگ را به حیات، نفرین را به دعا، خشونت را به مسالمت، بی ارتباطی را به رابطه، محدودیت را به فضای باز، حمایت از ملل مظلوم و مسلمان را به عدم حمایت، بی تعرضی را به تعرض، شعار را به عمل فیزیکی علیه منافع آمریکا و همپیمانانش تبدیل نمایند، که این نوع تفکرات با درایت مقام عظمای ولایت اصلاح و تدبیر گردید. حکومت اسلامی از بدو تاسیس بر اساس یکسری اصول و عقاید ثابت و لایتغییرشکل گرفت، اما انجام این اصول با توجه به زمان و شرایط حاکم بر جامعه تغییر( توریه در اسلام) میکرد. انسانها از بدو خلقت، اعم از مسلمان و مشرک در کنار هم به صورت مسالمت آمیز زندگی میکردند، تا زمانی که مشرکان و سایر ادیان به منافع مسلمانان تعرض نمی کردند در امان بودند، اما همین که تعرض میکردند با آنان برخورد صورت میگرفت، ولی در این تعرض اصول حاکم بر حکومت اسلامی به دقت رعایت می شد. امروزه مدل حاکم بر حکومت جمهوری اسلامی ایران همان مدل حکومت رسول الله (ص) در مدینه است، با این تفاوت که اشخاص و سرزمین تغییر کرده اما اصول حاکم ثابت مانده است. در آن روزگار سرزمینهای شناخته شده محدود بود، اما امروز این سرزمین ها کشف و شناخته شدند، جمعیت، رفاه اجتماعی و بر خورداری از نعمات خداوند آن دوران با این زمان متفاوت است، آنچه خداوند متعال درقرآن وعده کرده بود تا حدودی برای استفاده مخلوقات محقق شد، این برخورداری از نعمات خداوندی چشم طمع به سرزمین و منابع دیگران  را افزایش داده بطوری که برای این منافع خیلی از اصول و اخلاقیات نادیده گرفته می شود. اما هدف و غرض از این صغری و کبری چیدنها چیست؟ همانطور که اشاره شد مدل حکومت جمهوری اسلامی ایران همان مدل حکومت پیامبر اسلام(ص) در مدینه است، اطراف این حکومت دول مختلفی با تفکرات و اندیشه های سکولار، مشرک، منافق، دیندار، با اراده و بی اراده ، فقیر و غنی، تمامیت خواه وقانع، برخوردار و تهیدست، گسترده و محدود، با حکومتهای جمهوری، پادشاهی، موروثی، دارای منابع و معادن، محدود در خشکی یا واقع شدن در کنار آبهای آزاد،با زبانهای گوناگون و رنگهای متفاوت مشغول داد و ستد می باشند، برخی از این کشور ها زندگی می کنند و برخی برای زنده ماندن تلاش می کنند. ایران کشوری  نسبتاً محدود از لحاظ جمعیت، سرزمین، منابع و معادن، دسترسی به آبهای آزاد و برخورداری از آب و هوای مناسب، در خاورمیانه و قاره آسیا واقع شده است. این کشور به لحاظ موقعیت جغرافیایی و منابع نفتی و وجود دین مقدس اسلام ، مدت زمان مدیدی است که مورد طمع کشورهای دور و نزدیک واقع شده است. در دورانی شرایط برای تحقق حکومت اسلامی در ایران فراهم نبود، اما کم کم با مدیریت علما و مراجع خیزش خروج از یوغ استثمار و استعمار برداشته شد، این خیزش از سال 42 بروزعملی و در سال57 منجر به تشکیل حکومت اسلامی در ایران گردید. در اوایل تشکیل حکومت اسلامی در ایران شعار مرگ بر آمریکا نبود، بعد از حادثه جاسوسی سفارت آمریکا در ایران و به تبع آن تسخیر لانه جاسوسی آمریکا رسماً شعار مرگ بر آمریکا در جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت. چرا ما در میان دویست واندی کشور جهان، شعار مرگ بر آمریکا و چند کشور خاص را سرمی دهیم. پس مشخص است ما بنای جنگ با دنیا رانداریم و جنگ طلب هم نیستیم، ما تصمیم به دخالت در امور کشورهای دیگربا هر آیین و مسلک را نداریم، دین ما، اصول حاکم بر کشورما، اصول دفاع از برادری و برابری احترام به حقوق دیگران است، نه تعدی و تجاوز و دخالت در کشورهای دیگر. آیا یکبار شده حاکمان ایالات متحده آمریکا از خود سئوال کنند چرا جمهوری اسلامی ایران فقط شعار مرگ بر آمریکا سرمی دهد؟ آنها منافع ما، هویت و انسانیت ما را لگدمال کردند، دین مقدس مارا مورد تعرض قرار داند، انسانیت را از ما گرفتند، آن وقت انتظار دارند شعار مرگ بر آمریکا سر ندهیم. ما که با ملت آمریکا سر خصومت و دشمنی نداریم، ملت آمریکا یک ملت محترم و متشخص است، ما با هیات حاکمه آمریکا کار داریم و علیه آنان شعار می دهیم. کشور ما یک کشور تازه انقلاب کرده بود، کشور ویران شده و بدون زیر ساخت لازم، بر همین کشور جنگ 8 ساله را تحمیل کردند، چون در آن شرایط توان مقابله فیزیکی با آمریکا و متحدانش را نداشتیم متوسل به اصول و عقایدمان که نفرین بر ظالم است شدیم. تا زمانی که هیات حاکمه آمریکا به خود نیایند و دست از سر ما برندارند مطمئمن باشند، این شعار همراه با شعور هر روز نسبت به دیروز در مجامع داخلی و خارجی علیه آنان طنین افکن خواهد شد، تا زمانی که آنان به خود آیند. حاکمان آمریکا بدانند، دین ما دین مسالمت و گفتگو است، دولت ما که برایند تفکرات مردم است در چارچوب اصول و عقاید حاکم با شما وارد شور و مشورت شدند، اگر به آنان احترام بگذارید و بر اساس منافع متقابل عمل نمایید و حسن نیت شما بر ما و مسئولین روشن شود، ما دست از مبارزه بر خواهیم داشت و شعاری در تنفر از حاکمان آمریکا بیان نخواهد داشت، در غیر این صورت، ایالات متحده آمریکا بداند، آن روز که ما نه از نظر علمی و نه از نظر تسلیحاتی توان لازم را برای رویارویی را، نداشتیم، با شعارمرگ برآمریکا وارد محرک شدیم، اما امروز ایران اسلامی دیگر آن کشور ویران و بدون زیر ساخت نیست، امروز ایران اسلامی به عنوان ام القرای جهان اسلام، به تمام فناوریهای نوین جهانی مجهز و آماده مقابله فیزیکی با هرگونه تجاوز و چشمداشت به منافعمان در سراسر جهان است، البته این به معنای جنگ طلبی ما نیست، بلکه اجرای یکي از اصول حاکم بر نظام ما بنام جنگ، جنگ تا رفع فتنه درجهان است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/08/12ساعت 14:19  توسط رضابابامیرساطحی  | 

بسمه تعالی

خشونت در اسلام و غرب

خشونت در اسلام

 مالک وجود انسان و جهان خداست، اوحقش را به پیامبر و امام و جانشینان امام واگذارنمود ، لذا آنان حق اجرای احکام الهی را بر مردم و جامعه دارند. پس حاکم اسلامی از طرف خدا حق دارد که مجازات را بر مردم اجرا کند و هیچ تعارضی در درون این تئوری به وجود نمی آید. اما اگر خدا را قبول ندارد آن یک حرف دیگر. اگر خدا امر کند، کاری انجام بدهید ولو به ضرر شخص من باشد باید انجام بدهم، اما خدا از باب لطف و کرمش هیچگاه به ضرر مخلوقش امری صادر نمی کند و خدا هر چه امر و نهی کند به نفع انسان است، پس هدف ازبعثت انبیاء و امامان هدایت و آگاهی انسان است، این است که، خدا در قران می فرماید: اگر می خواستم که انسانها به زور به یک راهی رانده شوند می توانستم آیاتی نازل کنم که مردم در مقابل آن زانو بزنند و به ناچار بپذیرند اما این کار را نکردم . چون پیامبر یک انسان است نمی تواند به زور در افکار مردم تصرف کند و این بر خلاف اراده خداست، اما کسانی که مانع هدایت مردم شوند در قران به ائمه الکفر معروف هستند، خدا دستور  می دهد اول این ائمه الکفر را از سر راه بردارید چون اینها نقض غرض الهی است ( و قاتلو ائمه الکفر) با این سران کفر که مانع هدایت الهی انسانها می شوند باید جنگ کرد و با زور و خشونت برخورد نمود، این همان پیامبری است که ( لو کنت فظاً غلیظ القلب لا نفظوا من حولک) درمورد او است، و خدا به او اجازه می دهد تا کسانی که به حق و جان مردم رحم نمی کنند متقابلاً با کمال خشونت با آنها برخورد شود.( اقتلوهم حیث ثقفتموهم) هر جا اینها را پیدا کردید بکشید. چون این مطلب با منافع غرب در تضاد است سعی می کنند آن را از ما بگیرند وآن را مذموم مطلق جلوه دهند. البته در اسلام خشونت مذموم است، اما برای رفع خشونت و جلوگیری از ظلم لازم است. وجود صفت غضب در خدا و اشداء علی الکفار در قرآن نشانه این موضوع است. و در مقابل خدا به پیامبر می فرماید: والصبر والصبر پیامبر صبر کن این سختیها، دشنامها و برخوردهای خشن را تحمل کن. برخورد اسلام با اهل بغی و بغات نوعی خشونت است. حضرت علی (ع) 25 سال سکوت اختیار کرد، اما همین که مردم با او بیعت کردند حجت بر او تمام شد، و علیه کسانی که در صدد گردنکشی برای مسلمانان بودند قیام و آنان را از دم تیغ گذراند. اسلام جایی که حق مسلمانان نادیده گرفته شود خشونت را واجب می داند، دشمنان اسلام، اسلام را به به عنوان دین خشونت و دینی که با زور و شمشیر پیشرفت کرده معرفی می کنند، برخی برای دفاع از دین گفتند در اسلام اصلاً خشونت نیست، بلکه همه اش رحمت و محبت است و این احکام جهاد و خشونت مال یک زمان خاصی بود، چون دشمن از سه واژه غیرت دینی، شجاعت و شهامت می ترسید، برای از بین بردن آنها فرهنگ سازی می کند و کشته شدن امام حسین(ع) را نتیجه جنگهای پیامبر در بدر و احد می دانند. برخی می گویند خدایی که قرآن معرفی کرده خدای غضب و خشم و انتقام است در صورتی که علاوه بر این، صفات ارحم الراحمین مخصوص خدای باریتعالی می باشد، و خدا، رحمت را بر خودش واجب کرده و در دعا داریم سبقت رحمه غضبه ) و خدا در سوره توبه می فرماید : با کفار بجنگید آنان باید غلظت و خشونت شما را لمس کنند تا بترسند بر علیه شما توطئه کنند.

خشونت از دیدگاه فرق اسلامی

خوارج هر کسی را که با افکارشان مخالف بود کافر می دانستند و حضرت علی (ع) را را چون با افکارشان مخالف بود کافرقلمداد و اورا به قتل رسانند. اعتقاد خوارج شباهت به اهل سنت دارد امر به معروف و نهی از منکر را حتی به قیمت از دست دادن جان لازم می دانند، و کسانی که این تکلیف را محدود به شرائط کنند را مرتد و از دین برگشته می دانند، و امام را هم اگر مرتکب این گناه شود مرتد، کافر و محکوم به مرگ می دانند. افراطی ترین شاخه خوارج ازارقه، که رهبر آنان نافع بن ارزق بود، او عقیده داشت که همه مخالفان به همراه زنان و فرزندانشان باید به قتل برسند، این فرقه ترور را مجاز می دانند و کشتن زنان و فرزندان مرتدین را قانونی و شرعی می دانستند. معتدلترین شاخه خوارج اباضیه بود، اباضیه ها همه غیر خوارج را کافر می دانستند اما کشتن و غارت اموال آنان را فقط در جنگ مجاز بود. رهبر این فرقه عبدالدین اباض که از فرقه ازارقه جدا شده بود. قدیمی ترین فرقه شیعه زیدیه بود که به تکلیف مسلمانان در امر به معروف و نهی از منکر اهمیت خاصی می دادند، اما مانند خوارج در حد خشونت نبود تفاوت زیدیه با سایر فرق شیعه در این بود که زیدیه تقیه آشکار را نفی می کردند، این فرقه علی رغم سر سختی و خشونت اولیه در موضوع مصالحه، از خوارج موفق تر بودند. ابوحنیفه به جهاد و قیام علیه حکومتهای جائر عقیده داشت و گفت: امر به معروف و نهی از منکر در گفتار واجب اگر پذیرفته نشد نبرد با شمشیر لازم و ضروری است. او کشتن اسیران جنگ را جایز   می داند. معتذله عقیده دارد امر به معروف و نهی از منکر برای برکناری امام ظالم حتی با استفاده از زور ضروری است و او با خوارج هم عقیده بود. ماوردی که شافعی بود به خشونت در برابر دشمنان عقیده داشت و آن را یکی از وظایف امام می دانست.

خشونت از دیدگاه غرب

ژولین فروند می گوید: همین که زور مورد ایراد قرار گرفت خشونت زا می شود و این سوء استفاده از از خشونت و نادیده گرفتن زور است. زور امری جبری و التزام آور، اما خشونت خیر ممکن است. انسان می تواند خود را از بند خشونت برهاند اما از بند زور ممکن نیست. دوفرن می گوید: خشونت همان شکل حاد زور است و زور به ندرت عریان و تبدیل به خشونت می شود، گاهی حکومت نقاب بر چهره زور می زند تا به خشونت مشروعیت بدهد برخی خشونت را به زور عریان، و زور را خشونت پنهان می دانند. برخی خشونت را به کارگیری زور برای مجبور کردن دیگران می دانند. برخی ضعف را محرک خشونت می دانند. ژان پل سارتر   می گوید: ما محکوم به خشن بودن هستیم. لوئیاس می گوید: خشونت نگاهی بی صدا در خلوت و چهره ای آری از گفتار است. جامعه شناسان عقیده دارند کورترین خشونتها علتی دارند، و برای از بین بردن خشونت باید از عدم خشونت استفاده کرد.

منابع:

1)      دولت و حکومت در اسلام: آن . کی. اس لمبتون

2)      تئوریزه کردن خشونت: محمدعلی زکریایی

3)      کالبد شکافی خشونت: سید هاشم آغاجری

4)      خشونت و قدرت: ترجمه بهنام جعفری

5)      خشونت، حقوق بشر، جامعه مدنی: محمد رضا نیکفر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/04/18ساعت 8:39  توسط رضابابامیرساطحی  | 

بسمه تعالی

دولت دهم تداوم یا انقطاع

با اعلام رسمی اسامی کاندیداهای ریاست جمهوری یازدهم از سوی شورای نگهبان و عدم احراز صلاحیت دو گزینه مطرح دولت و اصلح طلبان، نگاه ها معطوف به تصمیم دولت برای تداوم یا انقطاع از قدرت است. با مرور دولت های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز، کمتر دولتی پس از اتمام دوره چهار یا هشت ساله در گردونه قدرت باقی ماند. اگرچه گردش نخبگان به صورت کامل در کار نبود، اما این گردش بین اشخاص محدودی دست به دست می شد. با روی کار آمدن دولت نهم و تداوم آن یکباره مسیر گردش نخبگان بکلی تغییر و همه از گردونه قدرت کنار و افراد جدید و نو داس بر مسند اجرایی کشور قرار گرفتند. این گردش نخبگان به فال نیک گرفته شد تا از توان و دانش همه ی نخبگان برای رتق و فتق کشور استفاده شود. بنا به قواعد حکومتداری، کهنه کاران دیروز باید لجستیک امروز نظام و حکومت باشند. حال با این وجود دولت چه خواهد کرد؟ پیش بینی می شود دولت برای تداوم حداقلی خود( ناکامی مدل مدودف پوتین) در سایه یکی از کاندیداهای موجود حرکت خواهد نمود. برای این کار نیازی به چکش کاری کاندیداهای موجود دارد، برخی از این کاندیداها از قبل جکش کاری شدند و خود به خود از فاکتور موجود حذف می شوند. می ماند مابقی کاندیداها. در چکش کاری اولیه اندک عده ای به دلیل عدم تعامل و حرف شنوایی در نمک گذاشته می شوند، می ماند محدود کاندیدای دیگر.( اگر برادر گوشت برادر را بخورد استخوان آن را پرت نمی کند) برادران رانده شده دولت که طعم و مزه خدمتگزاری را در دولت آقای احمدی نژاد جشیده بودند، برای تداوم خدمتگزاری در قالب تشکیلات جبهه پایداری به فعالیت پرداختند. در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم با کاندیدای اسمی معرفی شده، و چراغ سبزبه کاندیدای، نه خیلی معروف و شناخته شده پا به عرصه انتخابات  گذاشتند، که شاید این همان مهره ای باشد که دولت می تواند در سایه آن تداوم حداقلی خود را تضمین کند. چرا که اکثریت حامیان این چهره برادران رانده شده از دولت اصولگرای آقای احمدی ن‍ژاد هستند. مردم ما در طول دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی نشان دادند که اشخاص امتحان پس داده را امتحان نخواهند کرد. البته فرصت لازم را برای خدمتگزاری می دهند ولی از سوء استفاده بدشان می آید. اقبال برای کاندیدا جبهه پایداری نبود و نیست، اما شرایط فراهم شدن اقبال برای او بیشتر از دیگران است، براین اساس باید سفارش دوخت کت و شلواربرای این مسند داده شود و حداقلی هم از مدیران موجود برنامه کاری خود را برای شروع مجدد در دولت یازدهم فراهم و منتظر روز مبادا باشند.   

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/03/05ساعت 9:36  توسط رضابابامیرساطحی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانیه بسیج دانشجویی دانشگاه ملایر در خصوص انتشار تصویر بی حجاب عضو شورای اسلامی شهر همدان در فیس بوک

به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند که این برای آنان پاکیزه‌تر است زیرا خدا به آنچه می‌کنند آگاه است و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرو بندند و پاکدامین ورزند(سوره نور آیات 30 و 31)

عفاف و حجاب در اسلام یک مفهوم قطعی و منصوص در کلام‌الله است، که این روزها توسط برخی افراد کم اطلاع و منحرف عامل تحجر وعقب ماندگی قلمداد میگردد و به عنوان یک موضوع فرعی و غیر قطعی تلقی می‌شود؛ این در حالی است که آیات متعدد در خصوص حفظ عفاف و حجاب در جامعه اسلامی نازل شده است. با این وجود  گروهی اندک، رانده و وامانده از جامعه که خود را با پندار سراب گونه آزادی فریب می دهند و توهین به مقدسات را آزادی می دانند،  برای عافیت طلبی و جذب افکار اقشار خاکستری جامعه، خود را مضحک و آراسته به مضامین غربی نموده تا از این راه هم عقده گشایی کنند و هم خدمتی به اربان پلید و کثیف خود در داخل و خارج کرده باشند . برای ما روشن است که دشمن  مترصد فرصتی است تا به انحا مختلف مهمترین عضو جامعه اسلامی که همان عفاف و حجاب است را نشانه رود واین حریم مقدس را بشکند، این نه یک توهم، که واقعیتی است که با رصدی ساده از رسانه‌های وابسته به دستگاه‌های امپراطوری و شبکه های صهیونیستی،  قابل لمس خواهد بود؛ انتشار تصویر بی حجاب  عضو شورای اسلامی شهر همدان در فیس بوک یکی از این واقعیتها است که نمک بر زخم دل خانواده معظم شهدا و ایثارگران و مردم غیور و ولایت مدار همدان پاشید. اگر چه با این اقدام خبیسانه، وجهه استان شهید پرور همدان و شورای اسلامی شهر همدان ذره ای  چرکین گردید، اما توجه جامعه زنان  متدین، فهیم و معتقد همدان در ترویج فرهنگ عفاف و حجاب این لکه ننگ را در نطفه خفه نموده و چهر خبیس این گونه مزدوران دوست نمای دشمن صفت را برای همیشه تاریخ رسوا و بر ملا خواهد نمود.

ما دانشجویان دانشگاه ملایر ضمن حمایت قاطعانه از ارزشهای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران خواهان برخورد جدی با عوامل اشاعه فحشا و اهانت به مقدسات دین مبین اسلام می باشیم . واقدام اخیر عضو شورای اسلامی شهر همدان مبنی بر کشف حجاب و انتشار تصویر بی حجاب ایشان در فیس بوک را محکوم نموده و این اقدام را دهن کجی به مبانی ناب اسلامی و آرمان های والای نظام مقدس اسلامی و اهانت به خون پاک شهیدان وخیانت در امانت دانسته و رفتار ایشان را در شأن نماینده  مردم متدین و ولایتمدار همدان نمی دانیم و نسبت به اقدام ایشان اعتراض نموده و خواستار استعفاي سریع و همچنین عذر خواهی کتبی وشفاهی ایشان از آحاد مردم شریف، متعهد و با ایمان همدان هستیم و از همه مسولان و متولیان فرهنگی میخواهیم تسامح وتساهل را کنار گذارند و طبق قانون با متخلفات برخورد نمایند.

بسیج دانشجویی دانشگاه ملایر

+ نوشته شده در  شنبه 1391/10/30ساعت 9:43  توسط رضابابامیرساطحی  | 

بسمه تعالی

نقطه سر خط

در طول دوران حیات حقیقییم، سه مقطع فکری برمن حاکم بود. یکی دوران کودکیم که مانند همه ی کودکان، کودکی میکردم، فقربودو نداری، کارروزانه ما شد بازیهای بومی و مونس شدن با خاک، اهم و مهم نبود، انچه بود گذران عمربود. مقطع دوم دوران رشد و بالندگی جنب وجوش جوانی بود، لحظه ای آرام و قرار نداشتم، فعالیتهای ورزشی، اقتصادی و آموزشی هرکدام قسمتی از اوقات مرا پر کرده بود. از این جا فکر و اعتقاداتم شکل گرفت، کشور تازه انقلاب کرده بود جنگ برما تحمیل شد، فضای حاکم بر جامعه فضای معنویت وفداکاری بود، منیت، غروری، کبر، موقعیت، سوء استفاده، سهمیه، رانت، باند بازی، زیر و رو گفتن درکارنبود. آنچه بود پاکی صداقت یکرویی ایثار و فداکاری و لاغیر. در این فضا شالوده اعتقاداتم، فکرم و مسیر آینده ام شکل گرفت، خدا راشاکرم که در این فضا رشد و نموپیدا کردم. جنگ که برما تحمیل شد، تکلیف دینی و حفظ وطن مرا مانند همه ی جوانان و نوجوانان ایرانی روانه جنگ نمود، جنگ والله جنگ نبود، کلاس معنویت وخودسازی بود. چهارماه واندی در این کلاس خودسازی آموزش دیدم، دیگر قسمت نبود من از این بیشتر بهره بگیرم، برگشتم به کار اصلییم که کلاس درس بود چسبیدم، نمی دانم چطور در آن دوران با آن سن کم به فکر کارهای فرهنگی و مطبوعاتی افتادم، اولین کسی بودم که کتابفروشی و کار خبرنگاری و مطبوعاتی را در شهرستان پایه گذاری کردم، خدا کند باقیاتی باشد برای من و گذشتگان من. دوران محصلییم به سرعت هم چو برف تموز گذشت متوجه نشدم، اواخر اسفند سنه هزارو سیصدوشصت هفت در زمانی که رحمت خدا بر جامعه نازل بود، خانواده دست و پای مرا برای تکمیل دین به دست و پای دختری از بستگان گره زدند، این نقطه قوت جامعه آن روزی بود. طولی نکشید با وجود اینکه هنوز سر کلاس درس سوم فرهنگ وادب نشسته بود همسرم را در شهریور هزارو سیصدو شصت هشت به خانه آوردند. یک سال بعد به خواست خدا در مرکز تربیت معلم شهید آیت نجف آباد قبول شدم، از همان بدو ورود به استخدام آموزش و پرورش درآمدم، فعالیتهای سیاسی را از قبل شروع کرده بودم از مسئولیت انجمن اسلامی تا فعالیتهای انتخاباتی. در تربیت معلم به دلیل عزل آقای منتظری از قائم مقامی توسط حضرت امام ره و حمایت بی چون وچرای مردم نجف آباد از آقای منتظری من با توزیع کتاب خاطرات سیاسی ری شهری بین دانشجویان به روشنگری  پرداختم ، چند باری مرکز برای من مشکل ایجاد کرد اما هر بار با خواست خدا و تلاش دوستان مشکل حل میگرید. بعد از فراغت تحصیل  به شهرستانم برگشتم ودر آنجا به کارهای آموزشی مشغول شدم، در مدت معلییم به فعالیتهای سیاسی هم مشغول بود. دوستان و مخالفان به من می گفتند عقلت از سنت سبقت گرفته، با سن کم در محافل و مجالس وبا شخصیت های ملی مراوده داشتم گاهی نمایندگان کلان شهرها مانند تهران و اصفهان به منزل ما می آمدنند.درطول دوران شکل گیری افکار و عقایدم هیچ گاه دستخوش تغییر در اعتقاداتم نشدم، اما تحول و تکامل فکری در من هر روز آپدیت می شود، وبه قول امروزیها به روز بودم وپویا، نه متحجر بودم ونه فناتیک بر اساس شرایط زمانی و مکانی مطابق دستورات بزرگان دین و حکومت حرکت میکردم در این دوران ذره ای نسبت به معبودم واعتقادات دینیم و در امتداد آن ولایت تزلزل پیدا نکردم و مانند دیگران زیگزاگ نرفتم. مقطع سوم: از زمان روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد که به دولت عدالت معروف بود. در این دوران (طغاری بشکند ماستی بریزد جهان افتاد به کام کاسه لیسان) هرکس فرصت را مغتنم شمرد برای تصاحب مناصب اداری سر از پای نمی شناخت به نام عدالت عدل را شهید کردند و بر جنازه آن اسب منیت دواندند. از این جا دین گریزی، ظاهر سازی، ریاکاری و انجام امورات بر اساس عادت شروع شد. سکوت کردم و و نظاره گر شدم طاقت نیاوردم به دستورات دین فریاد زدم، اما آنقدر فضا را مسموم کرده بودند که صدای فریاد ما به جایی نمی رسید و گوش شنوایی نبود که بشنود، نهایتاً دیدم شرایط امر وجود ندار سکوت کردم و کوشه گیر شدم، بطوری که کسی فکر نمی کرد من همان من سالهای قبل باشم اما والله ذره ای در روند اعتقاداتم به دین و ولایت کم نشد حالا هم فکر می کنم هر آنچه در طول مدت پیروزی انقلاب اسلامی کاشته بودیم پنبه شدو روزی متوجه خواهیم شد که این فداکاری باید از نو شروع شود، نقطه سر خط.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/07/19ساعت 13:56  توسط رضابابامیرساطحی  | 

بسمه تعالی

اندر حکایت شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی

نقل کردند شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی رضی الله عنه پا به پای خیل عظیم جمعیت مشتاق حماسه جمعه آخر ماه رمضا المبارک که به فرموده پیر سفرکرده انقلاب روز قدس نامگذاری گردید، راهی خیابان های پردردسر طهران شد. رجال خرد و کلان پایخت نشین، برای عرض ارادت ودخیل شدن در ثواب این روز اسلام و عقب نماندن از رسانه ای کردن خود، سر از پا نمی شناختند واین جماعت را همراهی می نمودند. ارباب جراید، قلم به دستان، وبلاگ نویسان، صاحبان سایت ها ورسانه های دیداری و شنیداری اعم از دوست ودشمن، داخلی و خارجی فرصت را غنیمت شمرده تابرداشت خودرا، ازحرکت مردم ایران اسلامی درحمایت از ملت مظلوم فلسطین و همه ملل تحت ستم، به مخاطبان خاص خود انعکاس نمایند. ازگوشه و کنار هر لحظه یکسرو هزار سودا با یال و کوپال با محافظ یا بی محافظ به جمع مردم ملحق می شدند. گروهی هم مشت ها را از پیش گره کرده بودند تا از رجال خرد و کلان به سردی یا گرمی استقبال نمایند. نوبت که به شیخ اکبر رسید، مثل همیشه راست قامت بدون دلهره و استرس با گامهای شمرده قدم به میدان گذاشت همین که به جماعت استقبال کننده رسید، احساسات ملموستروشعارها حماسی تر شد(( خواص بی بصیرت مردود است))((هاشمی حیا کن جماعت رها کن)) شیخ بحرانها، همین که جماعت شعار دهنده را دید به آرامی دست در جیب خود کرد وتسبیح همیشگی اش را در آورد و آن را چرخاند و لب خندهای خود را تکرار نمود. جماعت همراه او دست به سنگ وکلوخ شدند، شیخ گفت دست نگه دارید که اینها ابراز عقیده می کنند و حرف دل خود را   می زنند. ان سوی تر دستان به هم فشارده آقا محمود که به سختی از قد های رعنای همراهی کنندگان  نمایان بود، به پاس ابراز احساسات حاضرین بالا رفته بود. شیخ اکبر نگاهی به آقا محمود نمود وگفت: بیا، وقتی که آمد به خدمه گفت صندوقچه مرا بیاورید، صندوق گشود سخنان و دست نوشته های همین جمعیت که در وصف او نوشته و گفته بودند را به او نشان داد و گفت اینها بر اساس عقید مرا سردار سازندگی و... نامیدند امروز اینگونه شعار می دهند، فردا هم ممکن است عقیده دیگری در مورد دیگران داشته باشند یوقت نگوئید اکثرهم لا یعقلون واکثرهم لا یعلمون.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/06/01ساعت 12:20  توسط رضابابامیرساطحی  |