جنگ جهانی پنجم

جنگ جهانی پنجم

جنگ جهانی اول از سال ۱۹۱۴ شروع تا ۱۹۱۸ بین کشورهای متفقین و قدرت های مرکز روی داد که منجر به پیروزی متفقین و تجزیه عثمانی گردید، این جنگ بیشترین تلفات انسانی را در بر داشت. جنگ جهانی دوم ازسال ۱۹۳۹ شروع تا ۱۹۴۵ بین کشورهای متحدین و متفقین ادامه داشت و منجر به پیروزی متفقین و شکست متحدین گردید، در این جنگ هواپیما و استفاده از سلاح هسته ای نقش مهمی در جنگ و پیروزی متفقین داشت. جنگ جهانی سوم موسوم به جنگ سرد بین بلوک غرب به رهبری امریکا و بلوک شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی اتفاق افتاد که منجر به تجزیه اتحاد جماهیر شوروی و جدایی کشورهای بلوک شرق و الحاق به بلوک غرب گردید. جنگ جهانی چهارم بین کشورهای فقیر و سازماندهی نشده معروف به جنوب و کشورهایی موسوم به شمال رخ داد که منجر به شکست دول عقب مانده جنوب شد. اما جنگ جهانی پنجم بین نهضتی که جرقه آن در دهه ۴۰ در ایران با رهبری امام خمینی زده شد آغاز گردید، این نهضت در سال ۵۷ تبدیل به حکومت گردید، از همان بدو حکومت مخالفین به انحا مختلف سعی کردند آن را از مسیر منحرف یا سرنگون نمایند، اما تقدیر با آنها یار نشد، اما دست بردار از این نبرد نشدند، جنگ جهانی پنجم جنگ فکری فیزیکی بین دول شمال و محور مقاومت بود، دول شمال معتقدند با جنگ فکری باید، پیش از آنکه دول جنوب را مغلوب یا به صف خود ملحق کنیم آنان را بشناسیم، به جای حمله با ابزارهای دفاعی و فیزیکی کار بر روی افکار و قلب های مخالفان را انجام دهیم. جورج بوش در طول تصدی پست مدیریت آژانس اطلاعات مرکزی امریکا(سیا) به ابعاد این شیوه حمله پی برد. اما نتوانست به درستی از آن بهره برداری کند، سردمداران آمریکا و برخی کشورهای اروپایی می گویند: ما به قانون مندترین شرایط جنگ و صلح، مصالح و دیپلماسی می اندیشیم. حال می خواهد با رهبران شوروی و کرملین باشیم یا با تروریست های خاورمیانه که ذهنشان سالهاست انباشته از تفکرات ساخته دست خودشان است. محور دوم، اقتصاد که باسرعتی دیوانه وار در حال حرکت است، این بهترین فرصت بعد از شناخت آنها است، زیرا طیف مقابل دارای اقتصادی با سیر قهقرایست، زمان برای ما مهم است، نباید به دهه ها نگریست، زیرا انها راهی برای این قهقرایی پیدا خواهند کرد. همان طور که زمان نقش مهمی در انحلال حتمی امپراتور شوروی داشت، باید زمان را برای انحلال تروریست های شرور خاورمیانه مدیریت کرد. ایران حکومتی است که با حالت تغییر پذیری خود به حیاتش ادامه می دهد، آنها در جایی که مشکل یا ناممکن است دورنمایی خیالی ترسیم می کنند و از اشخاص بد داستان‌های خوب می سازند، آنها از لحظه فعلی به لحظه بعدی می اندیشند، اما بودند کشورهای خشک مغزیی که با کار بر روی قلب و فکر آنها توانستیم تغییرات معناداری در آنها بوجود اوریم( عربستان، امارات متحده عربی و کویت) ایران فرق دارد این کشوری توسط مذهب شیعی هدایت می شود نه اسلام، این خطر بلقوه برای جهان شمال است، کرملین این خطر را درک کرده، بیشتر از آنکه از بلوک غرب بترسد از روحانیون ایران می ترسید، به همین خاطر به حاکمان ایران نزدیک می شود. آنها می خواهند با پرچم سفید وارد قلعه شوند تا آنکه بیرون بمانند و با پرچم سرخ باشند. روسیه ارزش جذب مخالفین و متحدین خود را برای حفظ منافعش درک کرده و از آنها جانبداری و در جهت خواستهای آنها عمل می کند. ایران در میان دول فقیر جنوب جز شرورترین، خشن و آشوب طلب ترین ملل ها است، آنها در نومیدی محض به دنبال رهایی هستند، آنها با وجود احتیاجات مردمشان که با گرسنگی و فقر دست و پنجه نرم می کنند اقدام به اعمال خشونت آمیز می کنند. رهبری ایران ملت خود را آماده کرده و درآمدهای نفتی شان را در جهت رشد برنامه هایی به کار می برند که اصولا در تضاد با منافع ما است. عقاید مذهبی تشییع ، تعصبات تاریخی، و ذهنیت منفی آنها نسبت به ما، دشمنی ایجاد کرده که در جنگ های اول، دوم، سوم و چهارم مشاهده و درک نکرده بودیم. این رهبری در تامین تدارک جنگ علیه دشمنان خود است، این جسارت زمینه خیزش را برای کشورهای به حاشیه رفته که تا این زمان جسارت و جرعت اظهار نظر پیدا نکرده بودند فراهم کرده، که این خطرناکترین تئوری ممکن برای دشمنان ما است، برخی از کشورها که خود جرعت رویارویی نداشتند حالا با پشتیبانی مالی و فکری و رصد اطلاعاتی به ایران، به دنبال جبران شکست خود هستد، این بار دشمن در قالب جدیدی، بسیار مهلک تر از جنگ جهانی چهارم است با پوشش مذهب وارد کارزار شد. این یعنی مرگ تدریجی کشورهای شمال، تا زمانی که مخالفان ما با این اندیشه زنده بمانند ما احساس آرامش نمی کنیم، لازمه کار برداشتند هر آن کس که این تفکر را هدایت و پشتیبانی می کند جز اصول لاینفک سیاست ما باید باشد. بنابراین جنگ جهانی پنجم را در شرایط نابرابر با همه ترفند های فکری و فیزیکی به میدان اوردند تا زمان مرگ تدریجی آنها روند کندترین به خود بگیرد، با وجود شهادت قائد عظیم الشان و فرماندهان علی رتبه ایران در همان ساعات اولیه، اما درایت و برنامه ریزی از پیش تعیین شده قدرت عمل را از دشمن گرفت، آنچنان مقاومتی از خود نشان داد، که دنیا این را فهمید که امریکا قدرت پوشالی و مترسکی بیش نیست، این مقاومت نقطه امیدی برای همه ملل ازادی خواه جهان شد. با وجود تداوم جنگ تا کنون، نظر سنجی ها نشان می دهد پیروز این میدان تا کنون ملت ایران و محور مقاومت با همراهی برخی کشورهای دارای منافع مشترک می باشد. باید منتظر ماند که سرانجام این جنگ چه خواهد شد.

روز شمار انتخابات دوره دوم شورای شهر لردگان

روز جمعه مورخ ۱۳۸۱/۱۰/۲۰ به مرغداری رفتم، تا عصر کار کردم، به منزل امدم، گلنار بامیری تماس گرفتند، در خصوص انتخابات شورای شهر تبادل نظر شد او گفت: من با خانم مهین خورشیدی، رحمت الله کریمی و کرمعلی نادری برای حمایت از شما صحبت میکنم از او خداحافظی کردم، رحمت به منزل امد، به اتفاق به منزل آقای ولی خان خالدی رفتیم نبود، گفتند رفت منزل ملا قباد خالدی عروسی داشتند. به منزل اقایان کورش خلیل مقدم، زادعلی خلیل طهماسبی، خیرالله میراثی، نصرالله امیری، تقی پور، ولی شهبازی، حسین طهماسبی، توکل قنبری و علی قنبری رفتیم با آنها در خصوص انتخابات شورای شهر صحبت کردیم، آنها قول مساعد برای حمایت از ما دادند.

در روز شنبه مورخ ۱۳۸۰/۱۰/۲۱ به اتفاق رحمت الله به منزل حاج شاونلی نادری رفتیم، به محض رسیدن درب منزل آنها، کرمعلی نادری با خانواده آمدند، از ماشین پیاده شد احوالپرسی کردیم، گفت: همسرم را ببرم منزل برادرم برمی گردم، چند دقیقه منتظر ماندیم، آمد به اتفاق وارد شدیم‌، پس از خوش و بش در خصوص انتخابات شورای شهر صحبت کردیم، وقتی خواستیم خدا حافظی کنیم، آقای حمزه علی رحیمی آمد بسیار از من تعریف کرد، بعد از آن به منزل لطف الله نادری و پیرزاد بویری رفتیم، آقای بویری ما را به طبقه دوم ساختمان برد، روی مبل نشستیم، گفت این ساختمان علیرضا است هرچه به او می گویم عروسی کن قبول نمی کند اما پسر کوچکتر ازدواج کرده بعد از دست شهردار ابراز نگرانی کرد، گفت یک قطعه زمین به من نداد، اما قول داد به ما رای دهد او رابطه گرمی با قباد بامیری داشت. بعد از آنجا به منزل مهرعلی طهماسبی و حسین طهماسبی رفتیم، آقای طهماسبی ما را به همان اتاقی برد که چند جلسه برای انتخابات آقای یوسف پور تشکیل داده بودیم، در خصوص انتخابات بحث کردیم، او گفت آقای رضا طهماسبی کاندیدا هستند فکر کنم حدود ۹۰۰ رای می اورد، اما مرتضی جلیل احتمال رای آوری دارد تا ساعت ۱۱ شب نشستیم سپس خداحافظی کردیم و به منزل آمدیم.

روز شمار انتخابات دوره دوم شورای شهر لردگان

روز پنجشنبه مورخ ۱۳۸۱/۱۰/۱۹ صبح زود تماس گرفتند، مراسم سال سردار جنگ در روستای چیلته دودرا است، بیا برویم، چون آقایان ماشین نداشتند، با نیسان رفتیم، آقایان عزیز مراد، نوروزی و آقا رضا داخل ماشین من بودند، بین را آقایان علی خون و سلطانعلی منتظر ما ماندند تا رسیدیم، ساعت ۱/۲۰ بعداز ظهر وارد مسجد روستای چیلته شدیم، مراسم تقریبا تمام شده بود، پس از فاتحه، آقای علی نقی حسین پور اصرار کرد برویم نهار بخوریم اما عزیزمراد گفت، ما نهار خوردیم، حدود نیم ساعت نشستیم بعد آمدیم لردگان، بعداز پیاده کردن همراهان، به طرف مرغداری رفتم، کارگران مشغول کار در مرغداری بودند، شب به منزل امدم، نوروزی تماس گرفت. عروسی دختر الیاس بامیری است، رفتم، چون عروسی شام را دیر می خورند، به اتفاق نوروزی، عزیزمراد به منزل ، درویش زیلایی، فضلعلی غریبی و یدالله شیروانی رفتیم، آقای شیروانی گفت: من به ساطحی رای نمی دهم، اما به رضا رای می دهم، به منزل الماس اسحاقی رفتیم، در خصوص انتخابات شورا صحبت کردیم و از آنها خدا حافظی کردیم به عروسی رفتیم، هرکدام مبلغ ۱۰۰۰تومان یوزی به خانواده عروسی دادیم، آن شب غذا مرغ و برنج بود. در عروسی کنار عبدالرضا اسفندیار بامیری نشسته بودم، عبدالرضا گفت: ممکن است... به خاطر ما به رحمت الله رای ندهد، اما من با نظر او مخالف بودم، تاکید کردم باید روی وحدت و انسجام فامیل کار کرد، بعداز عروسی به اتفاق نوروزی و عزیزمراد به منزل اقایان علی حسنی( مشهدی حمدالله) آقای حسنی نسبت به عملکرد دونفر از فامیل حسنی که وحدت ساطحی را خراب کردند انتقاد نمود و دعا کرد خداوندا کسانی که خرابی ساطحی را می خواهند نابود کند، به منزل هجیر حسنی و امیر طلا حسنی رفتیم نبوند، آقایان را پیاده کردم و به منزل آمدم. کنار منزل حسین دیدم یک پژو و یک پیکان پارک کردند، شک کردم پیکان رحمت الله باشد، پیاده شدم آهسته کنار پیکان رفتم دید، حسین و رحمت الله داخل پیکان نشسته اند. داخل پیکان شدم، گفتم فرود یک یاداشت به من داد که امشب باهم جلسه ای داشته باشیم، در همین حال، کرمو به حسین زنگ زدن، گفت آیا جعفر با شما ارتباط دارد، بعد گفت جعفر اول به امید خدا بعد حمایت شما و فامیل بامیری ثبت نام کرد، بعد از تماس کرمو من با گوشی حسینبامیری به فرود حسنی زنگ زدم گفتند، مادر مشهدی میرزامحمد مریض است رفتند قبر در بیاورند، چند دقیقه بعد فرود به حسین زنگ زدند و گفتند می خواهم جلسه ای باهم داشته باشیم، چون زمان گذشته بود به منزل رفتیم.

روز شمار انتخابات دوره دوم شورای شهر لردگان

در روز چهارشنبه مورخ ۱۳۸۱/۱۰/۱۸ قرار شد به منزل فرج طهماسبی همسایه ام بروم، از منزل خارج شدم، جلو درب آقای طهماسبی رسیدم، دیدم رحمت الله امد، به اتفاق او به منزل فرج الله رفتیم، پس از احوالپرسی مسئله انتخابات شورای شهر را مطرح کردیم، خیلی خوشحال شد، آقای مشهدی فرج الله طهماسبی در همه انتخابات ها هم فکر و همراه ما بود، به همین خاطر اطمینان داشتم در حمایت از ما کوتاهی نمی کند، از او خدا حافظی کردیم، به منزل حسین طهماسبی رفتیم درب زدیم پسرش در را باز کرد، گفت: بابام رفت اصفهان برای خرید ساختمان، به منزل محمد اسحاقی رفتیم، به گرمی از ما استقبال کرد، برادر خانمش منزل بودند، گفت قبل از اینکه شما تشریف بیاورد من خودم برای شما تبلیغ می کردم، بعد از آنجا به منزل میلاد صادقی رفتیم، میلاد از قبل با کسی وعده داشت، تا ما درب زدیم فکر کرد، آن طرف است، وسیله ای را آورد تحویل دهد، تا ما را دید بسیار خندید، به طبقه دوم منزلش رفتیم چای صرف شد و در خصوص انتخابات شورا صحبت کردیم قول داد همراهی کند، میلاد صادقی از فوتبالیست های معروف شهرستان بود، که گاهی با هم در تیم منتخب شهرستان بازی و گاهی رقیب یکدیگر بودیم. سپس به منزل احمد ویسی رفتیم نبود، به منزل سیدعلی موسوی رفتیم، همسرش به گرمی از ما استقبال کرد، سیدعلی موسوی جانباز جنگ تحمیلی بود که در سال ۱۳۶۱ پایش قطع شده بود، من عضو گروه سرود بودم، وقتی سیدعلی در سال ۶۱ بعد از مجروحیت به لردگان امد ما به منزل او رفتیم و به افتخار او سرود خواندیم. چون پای سیدعلی مصنوعی بود تا خواست آن را بپوشد چند دقیقه طول کشید ما با خانم نادری در خصوص انتخابات تبادل نظر کردیم آنها قول دادند از ما حمایت کنند. بعداز آن به منزل رسول غریبی رفتیم، موتورش جلو درب بود از موتورش متوجه شدیم او منزل است، درب زدیم امد درب را باز کرد وارد شدیم اعضای خانواده اش حضور داشتند، پدرش برادرانش همه حضور داشتند، پس از خوش و بش موضوع انتخابات شورای شهر را مطرح کردیم آنها بسیار خوشحال شدند، قول دادند همراهی کنند.( نام قبلی رسول خنجر بود او و برادرش خیبر در سال‌های اوایل انقلاب در روستای سرزگاب ساطح معلم بودند، اهالی روستای سرزگاب عموزادهای من بودند، رسول و خیبر با مدرک تحصیلی سیکل وارد آموزش و پرورش شدند، بعدها ادامه تحصیل دادند، خیبر از آموزش و پرورش به مخابرات منتقل شد، آنها با تش ملاکریم رابطه بسیار گرمی داشتند، خیبر از مرحوم پدر من به نیکی یاد کرد و از او تعریف فراوان نمود، خداحافظی کردیم به منزل امدیم، خواب بودم تلفن زنگ خورد، برداشتم سید بیت الله علمدار بود، گفت: ما فامیل را جمع کردیم، جمعه جلیل این جا است، شما تشریف بیاورید، او چند دقیقه دیگر می رود، به رحمت الله زنگ زدم، او هم خواب بود بیدارش کردم، با ماشین به دنبال رحمت الله رفتم با او به منزل سید بیت الله رفتیم، میهمانان هنوز نرفته بودند، چند دقیقه داخل ماشین نشستیم تا آنها رفتند، وارد شدیم، تعدادی از سادات حضور داشتند، مسئله شورای شهر را مطرح کردیم پس از بحث و بررسی قول دادند که به تعدادی از آقایان ساطحی رای دهند، از آنها تشکر و به منزل آمدیم.

روز شمار انتخابات دوره دوم شورای شهر لردگان

در روز سه شنبه مورخ ۱۳۸۱/۱۰/۱۷ محمدشاه تماس گرفتند، گفت: عروسی دختر ملا موری است، بیا برو عروسی،( حاج مهرعلی بامیری معروف به ملاموری فرزند ملاحسین، بزرگ خاندان فامیل بامیری، ساکن روستای میان قلعه ساطح بود) به مغازه رفتم، رحمت الله امد گفت: بیا برویم پیش امام جمعه( حاج آقای انصاری امام جمعه وقت شهرستان لردگان بود، او از نظر صداقت و پاک دستی نظیر نداشت) به دفتر امام جمعه رفتیم شلوغ بود ایشان میهمان داشت، برگشتیم، پیش از عزیمت به طرف ساطح با گروهبان در خصوص روند سرکشی از خانواده ها بحث کردیم، او اعتقاد داشت، باید به کلیه فامیل بامیری سرکشی کرد، من با این کار مخالف بودم، گروهبان گفت: ممکن است تعدادی از آقایان بامیری سرما کلاه بگذارند، من روی حرف آنها شک دارم، برخی از این افراد را نام برد، من گفتم، نباید وقتمان را روی فامیل صرف کنیم، انشاالله آنها رای خواهند داد، سوار نیسان شدم مشهدی نوروزی و حاجی آقا جلو نیسان سوار شدند، داخل ماشین با مشهدی حاجی آقا در خصوص انتخابات صحبت کردیم، او بیشتر برای داراب حسنی تبلیغ می کرد، به من گفتم، سری به احمد آقا بزنید، با حضرات کاعلی خون هماهنگی کردیم، هرکدام مبلغ ۳۰۰۰ تومان یوزی جمع کردیم، پول یوزی من را محمدخان داد، آنها را داخل پاکتی گذاشتیم و به خانواده ملا موری تحویل دادیم، جشن عروسی در مدرسه روستای میان قلعه برگذار شد، نهار را ساعت ۲بعداز ظهر که مرغ با برنج بود صرف کردیم، بعد از صرف نهار به طرف لردگان حرکت کردیم، بین راه لوله اگزوز نیسان شکست، اقامراد از میان قلعه با ما امد، چون او ساکن روستای سرزگاب بود اصرار کرد، ما شام منزل انها باشیم، اما به دلیل مشغله کاری نرفتیم،

روز شمار انتخابات دوره دوم شورای شهر لردگان

روز دوشنبه مورخ ۱۳۸۱/۱۰/۱۶ به دبیرستان علامه رفتم، سوالات درس مطالعات را به هاشم سعیدی تحویل دادم، به اتفاق محمدرضا ادیم و عبدی خلیل مقدم پیاده به طرف بلوار شهدا به راه افتادیم، داخل خیابان آقای نوذر سلطانی را دیدیم، گفت: دیشب دعوت فیروز الله حسنی بودم، به فیروزالله گفتم، رضا بیشتر برای شما تبلیغ می کند تا برای خودش، من را چهار راه شهرداری پیاده کرد، به شهرداری رفتم، با آقایان فضل الله قاسمی، سالارحسین پور و شهریاربامیری ملاقات کردم، در خصوص آرایش کاندیداها بحث و بررسی شد، شهریار مریض بود گفت: از دست تو نگرانم، بعضی از رفتارهای شما قابل قبول نیست، چرا با حبیب و داراب حسنی به منزل صفرعلی نادری رفتی؟ من بدهکار شما هستم، باید بدهکاری را جبران کنم، من به شهریار گفتم، انتظار دارم جلساتی برای من تشکیل دهید، از او خداحافظی کردم به اتاق شهردار رفتم، از او خواستم، به منزل حاجی ملا خالدی زنگ بزند، در خصوص چاپ پوستر و عکس های تبلیغاتی مشورت کردم، پیشنهاد شد تا من و رحمت الله پوستر مشترک چاپ کنیم، گفت: باید با بقیه فامیل مشورن کرد. جلو درب شهرداری شاپور نادری را دیدم، گفت: انشالله روز انتخابات در حضور دیگران نشان خواهم داد که طرفدار شما هستم. شب به منزل عبدصالح حسنی، اسحاق اسحاقی که همسایه ما بودند رفتم، با آنها مشورت کردم، رحمت الله امد، به اتفاق به منزل حاجی ملا خالدی رفتیم، وقتی وارد شدیم داراب حسنی، معطلی و البرز حسنی آنجا بودند، خجالت کشیدیم، چند دقیقه نشتیم، آنها خدا حافظی کردند و رفتند، آقای خالدی قول داد لیستی از آقایان تهیه وبه اتفاق، از آنها سرکشی نمائیم، خدا حافظی کردیم به منزل اقایان، اسفندیار کریمی، محسن کریمی پیرعلی رحیمی رفتیم، با آنها مشورت کردیم، به منزل رجبعلی بامیری رفتیم نبود، به منزل علی کاظم حسنی تماس گرفتیم سراغ رجبعلی را گرفتیم، گوشی به او داد، گفتیم بیا برویم منزل هوشنگ رحیمی آمد بیرون به اتفاق به منزل هوشنگ، محمد صالحی و برادر هوشنگ رحیمی رفتیم هیچ کدام منزل نبودند، به منزل برگشتیم.

روز شمار انتخابات دوره دوم شورای شهر لردگان

روز شنبه مورخ ۱۳۸۱/۱۰/۱۴ قرار شدیم به اتفاق رحمت الله برای ثبت نام به فرمانداری برویم، من به اداره ارشاد رفتم علی کاظم را دیدم، با او در خصوص شورای شهر صحبت کردم، گفت: سری به منزل اقایان مشهدی محمدصالح، یارمحمد،غلامرضا و رضا حسنی بزنید، آنها به ...رای نمی دهند، اما نظرشان روی شما مثبت است. به طرف منزل امدم رحمت را دیدم، سوار ماشین او شدم به منزل امدم شناسنامه را برداشتم برویم برای ثبت نام، جلو در حسین پسرم را دیدم، گفت، کجا میروید،گفتم ثبت نام برای شورای شهر، گفت: فردا ولادت حضرت حضرت معصومه س است خوب فردا بروید، موضوع را به رحمت گفتم،ایشان گفت فردا میرویم، به آرایشگاه رفتم سرم را اصلاح کردم، به مغازه یارمحمد رفتم، پس از احوالپرسی مسئله شورای شهر را مطرح کردم وی بسیار خوشحال شدند و قول دادند در حد توان کمک نمایند.(طایفه ساطحی از سال ۱۳۶۱ با تشکیل تیم فوتبال شهدا رسما در مسابقات شهرستان حضور فعال داشت، این تیم متشکل از نیروهای قدیمی ساطحی، مانند، سهراب بامیری، ولی محمد بامیری، محمد بامیری، شکرالله حسنی، فریبرز حسنی، بهروز حسنی، اقاحسن بامیری، رمضان بامیری، رضا بامیری، ابوالفتح حسنی، رحمت الله بامیری، غلامرضا حسنی، غریب حسنی، هومان حسنی، علی پناه حسنی، علی طلا حسنی، شکرگعلی حسنی بود بعدهادر اواخر سال ۱۳۶۸ به خاطر رفتار بعضی از فامیل بین آقایان حسنی و بامیری شکاف ایجاد شد، تیم شهدا به دو تیم استقلال و پیروزی تقسیم شد، سرپرست تیم استقلال آقای یارمحمد حسنی و سرپرست تیم پیروزی اقاحسن بامیری بود، البته وجود و تداوم تیم فوتبال آقایان ساطحی در درجه اول مدیون تلاش و فداکاری اقاحسن بامیری بود) به مغازه عمو عزیزقلی بامیری رفتم، از او خواستم با اقوام همسرش مثل بهرام حسنی برای رای دادن صحبت کند، گفت با آنها صحبت کردم، گفتند اگر شما به ما رای دادید ما هم به شما رای می دهیم. نوروزعلی تماس گرفتند گفتند امشب برنامه دارید؟ گفتم بله گفت: با خانم سعیدی معاون دبیرستان حضرت زینب هماهنگ کردم به منزل آنها برویم، گفتم به شما اطلاع می دهم، امدم به اتفاق رحمت الله به منزل ولی احمدیان رفتیم، موضوع انتخابات شورای شهر را مطرح کردیم، بسیار خوشحال شدگفت: هرکجا شما صلاح دیدید بگوئید تا باتفاق هم برویم. بعداز آنجا به منزل آقایان هدایت الله سلحشور، عنایت شریفی، علی کریمی، محمودشریفی، یارویس رئیسی سرکشی کردیم و در خصوص انتخابات شورا با آنها مشورت و تبادل نظر صورت گرفت. سپس به منزل کوروش جهانی رفتیم، وی گفت رفتیم شهرکرد برای تودیع و معارفه مدیرکل اموزش و پرورش، ظاهرا آقای بهمن سمیع از چهره های اصلاح طلب استان اهل فرخشهر مدیرکل اموزش و پروش بود. که اقای اکبر سعیدی اهل کرمان جایگزین ان شده بود. با توجه به اینکه آقای جهانی مدتی همسایه من بود و از طرفی در مدرسه شبانه روزی زمانی که من مدیر بودم کلاس داشت، قول مساعدت دادند، بعد از ان، به منزل نقدعلی شهبازی رفتیم با برادرش یکجا زندگی می کردند، زنگ زد آقای مظفر امیری فرزند شهید آمد، موضوع انتخابات شورا مطرح شد، با توجه به گرایش فکری آنها، قول مساعد برای همکاری دادند.

روز شمار انتخابات دوره دوم شورای شهر لردگان

روز پنجشنبه ۱۳۸۱/۱۰/۱۲ ساعت ۱۰ صبح درویشی بامیری به من گفت: رفتیم منزل یک شخصی، حبیب الله برای رای دادن به داراب حسنی صحبت کرد، آن فرد به من گفت توقع داشتم، حبیب برای رای دادن به رضا صحبت می کرد، من ناچار شدم گفتم داراب و رضا فرقی نمی کنند. قبل از این منصور گفت، با داراب و حبیب رفتیم منزل تعدادی از زیلایها، برای تبلیغ انتخابات شورا، البته، انتخابات. یعنی هرکسی تمایل دارد به هرکس رای دهد یا تبلیغ کند، این رفتارها برای من طبیعی بود، برای من و بعضی از فامیل روشن بود که تعدادی از آقایان ملاکریم نه تنها به من رای نمی دهند، بلکه تلاش می کنند، من در انتخابات موفق نشوم.

روز جمعه مورخ۱۳۸۱/۱۰/۱۳ صبح زود به مرغداری رفتم، ساعت ۱۱ برگشتم منزل و رفتم نماز جمعه، آقای کیانپور را دیدم گفت: چرا تا کنون ثبت نام نکردید، بروید سریع ثبت نام کنید. به منزل امدم به رحمت الله زنگ زدم گفتم. بیا برویم منزل آقای قدمعلی کلواری، گفت ساعت ۴ برویم، من گفتم به مرغداری میروم شما بیا دنبالم، رحمت امد، به منزل کلواری در روستای خاردان رفتیم، روی موضوع انتخابات شورا تبادل نظر شد، او گفت: آقای فرماندار اعلام کرد هرکسی از روستا می تواند وارد شهر شود و رای دهد، این کار بدی بود، باعث درگیری و اختلاف در شهرستان می شود، قرار شد آقای کلواری با فرماندار در خصوص عدم رای گیری روستائیان در شهر صحبت کند، از او خدا حافظی کردیم به منزل آمدیم. بعد از شام به اتفاق گروهبان، ضربعلی و نوروزی به منزل تعدادی از آقایان خالدی سرکشی کردیم، ساعت حدود ۱۰ شب به منزل رحمت رفتم، نبود همسرش شماره تلفن همراهش را به من داد، زنگ زدم گفت: منزل مشهدی بیت الله بامیری هستم، گفتم بیا، آمد به منزل حسین تماس گرفتیم، گفت منزل خوشید هستم، به اتفاق رحمت آنجا رفتیم قرار شد داخل ماشین با او صحبت کنیم، اما خورشید اصرار کرد ما وارد شدیم، روی ائتلاف تعدادی از کاندیدها و ورود روستائیان به داخل شهر برای رای دادن صحبت کردیم، آنگاه از آنها خداحافظی کردیم و به منزل آمدیم.

روز شمار انتخابات دوره دوم شورای شهر لردگان

پنجشنبه مورخ ۱۳۸۱/۱۰/۱۲ صبح زود از خواب بیدار شدم، ماشین را روشن کردم به منزل محمدیار رفتم، وسایل کار را داخل نیسان گذاشتیم، به بنگاه مصالح فروشی برای خریداری خاموت رفتم، دیدم تعدادی از فامیل جمع شدند برای رفتن مراسم مشهدی علی سینا حسنی، من ماشین را به محمدیار دادم و خود با فامیل به مراسم رفتیم، پس از مراسم نصیر محمد حسنی را دیدم او گفت: ما محمد ماندنی به شما رای می دهیم از او تشکر و پیاده به دبیرستان ایثارگران رفتم، چند دقیقه با همکاران در خصوص انتخابات شورای صحبت کردم و به مغازه خودمان برگشتم( اولین کتابفروشی و لوازم التحریر در شهرستان لردگان متعلق به من بود این مغازه بنام کتابفروشی انقلاب در بلوار شهدا دایر گردید) گروهبان امد، گفت: امشب بیا برویم منزل مشهدی حسین خون بامیری( مرحوم مشهدی حسین خون بامیری در فروردین ماه سال ۱۳۹۵ در بیمارستان هاجر شهرکرد از دنیا رفت، او را در قبرستان گلزار شهدا دفن کردند، مشهدی حسین خون دو زن داشت، زن اول در منطقه ساطح روستای سرزگاب در زمستان بر اثر بیماری فراگیری به اتفاق فرزندانش به جز عزیزخان از دنیا رفتند، آن سال را سال قریاضی می گفتند، بعد از فوت همسر اول، زن دوم اختیار کرد، که از زن دوم صاحب یک پسر و ۷ دختر شد) ظاهرا از دست شما نگران است، گفتم باشد قرار شد عصر به منزل او برویم، خانم شریفی کارمند شهرداری با من تماس گرفت گفت: با خانم گلی رحیمی هماهنگ کردم بروید او را ببینید،( گلی رحیمی دختر حاج خانجانی رحیمی بود که مغازه مزون عروس داشت) مغازه را بستم، به مغازه مزون فروشی خانم رحیمی واقع کنار آسیاب قدیم آقای محمودی رفتم، مسئله انتخابات شورای شهر را مطرح کردم، ایشان مطالبی بیان، آنگاه قول داد که از من حمایت کند، از او خدا حافظی کردم به مغازه برگشتم، تعدادی از اقوام امدند گفتند، عروسی پسر حاج سرتیپ بامیری است بیا برویم عروسی، هرکدام مبلغ ۱۰۰۰ تومان یوزی دادیم، و به منزل سرتیپ بامیری رفتیم، پس از صرف نهار، آمدم مرغداری، تا عصر مرغداری بودم، سپس به منزل برگشتم، گروهبان تماس گرفتندگفت: ساعت ۷/۵ با نوروزی بیائید تا برویم منزل مشهدی حسین خون، ساعت ۷/۵ به اتفاق نوروزی به منزل گروهبان رفتیم، همسرش گفت نیست، رفت منزل پیران بامیری، تعارف کرد، ما وارد شدیم مدتی نشستیم، چون گروهبان برای شام دعوت بود، دور آمد، همسرش به او زنگ زد چند دقیقه بعد امد، به اتفاق به منزل مشهدی حسین خون رفتیم، آقایان پیرزاد، قربانعلی، ضربعلی منزل او بودند، وارد شدیم سلام و احوالپرسی کردیم، گروهبان موضوع انتخابات شورا را مطرح کرد، عزیزخان گفت: ما یک رایی داریم به شما می دهیم، اما در جلسه شما شرکت نمی کنیم، بعد شروع به گله گذاری کرد، ما برای انتخابات یوسف پور به خاطر شما با خانواده حاج باباجون دعوا کردیم، شما منزل عزیز محمد گفتید غلط کردید که دنبال من آمدید، از شما خواستیم ضامن اقامراد شوید نشدید، وقتی از ساطح آمدیم لردگان شما به دیدن ما نیامدی؟ خلاصه بحث به بدی کشیده شد، من هم شروع کردم جواب دادن، البته جواب های من از روی عصبانیت بود، نه واقعییت. عزیزخان گفت: وقتی شورا خواست شما را به عنوان شهردار معرفی کند، حبیب نگذاشت و با شما مخالفت کرد. عزیزخان عصبانی شد و شروع کرد به فحاشی به کاعلی خون، فلذاجلسه بدون نتیجه به پایان رسید، به منزل امدم، به خاطر فشار روحی تا نیمه های شب خوابم نبرد، شروع به نوشتن این مطالب کردم، زیرا به خاطر رفتارآقایان ملاکریم، و عدم حمایت واقعی از من، فشار روحی و روانی زیادی به من وارد شد، ناچار بودم سکوت کنم و خیلی از واقعیت ها را کتمان کنم، و تنها به خدا پناه ببرم.

صبح رفتم، محمدیار و محمدخان را سوار ماشین کردم برویم مرغداری، با محمدخان بحث دیشب با عزیزخان، و عدم همراهی خانواده حاج باباجون را مطرح کردم، وی سکوت کرد چیزی به من نگفت. مشهدی نادر بامیری عموزاده ام را دیدم کنار میدان کاروان پیاده بود، در خصوص انتخابات شورا از من سوال کرد؟ من چیزی نگفتم، او گفت با خانواده حاج باباجون هماهنگ شوید، باید قرآن به گردان بیندازی بروی منزل فتح الله، و فریدون بامیری، اگر می خواهی رای بیاوری باید ‌پول، شیرینی، پتو برای مردم ببرید، من گفتم دست درد نکند، دیشب مشهدی حسین خون و پیرزاد گفتند باید مانند.... گز، پتو و پول بین مردم توزیع کنید تا به شما رای دهند؟ حالا هم شما این طور می گوئید.

روز شمار انتخابات دوره دوم شورای شهر لردگان

چهارشنبه مورخ ۱۳۸۱/۱۰/۱۱ برای ادامه ساخت و ساز مرغداری به چاهگاه رفتم، عصر به منزل امدم، رحمت الله تماس گرفتند، قرار شد ساعت ۷ شب به منزل علی سعیدی برویم، اما رحمت الله بدقولی کرد و نیامد، چندبار تماس گرفتم، او را پیدا نکردم، ساعت ۸ شب رحمت الله زنگ زد، ابراز نگرانی کردم، بلافاصله امد، به اتفاق به منزل آقای علی سعیدی رفتیم( علی سعیدی دبیر عربی بود، دوران دبیرستان، معلم عربی من بود) در خصوص انتخابات شورای شهر مشورت کردیم، وی توصیه های لازم را مطرح و قول حمایت دادند. به منزل عبدالحمید سعیدی رفتیم، پس از احوالپرسی مسئله انتخابات شورای شهر بیان شد تبادل نظر گردید، او به منزل غلامعلی سعیدی و سیامک سعیدی زنگ زدند منزل نبودند، خداحافظی کردیم به منزل محمدلطیف دانیالی رفتیم، آقای دانیالی از همکاران فرهنگی وهمسایه من بود که در حسابداری اموزش و پرورش مشغول خدمت بودند، با صداقت تمام گفتند، وظیفه دارم علاوه بر رای دادن دیگران راهم به رای دادن به شما تشویق کنم، به منزل رجبعلی بامیری تماس گرفتم، گفت: منزل مکشو حسنی هستم، گفتیم بیا برویم منزل بهمن نادری، بلافاصله آمد به منزل بهمن نادری رفتیم نبود، منزل برادرش صفدر نادری بود، رجبعلی رفت او را اورد، وارد منزل شدیم همسرش نبود، روی مسئله انتخابات شورای شهر بحث و تبادل نظر شد( بهمن نادری مدیر دبستان ابوذر، رجبعلی بامیری معاون او بود، آقای بهمن نادری از محدود مدیران زحمت کش و منظم اموزش و پرورش بود) از او خداحافظی کردیم آمدیم منزل حجت الله کریمی بعد از روبوسی و خوش و بش، حجت الله گفت: تصمیم داشتم رای ندهم اما به خاطر رضا علاوه بر حضور با فامیل برای رای دادن به شما هماهنگی می کنم،( حجت الله کریمی معاون دبستان ابوذر بود، ایشان علاوه بر کار آموزشی مرغ فروشی داشت، چون من مرغداری داشتم با آنها در ارتباط بودم) به منزل امدم، کریم صادقی تماس گرفتند، بلافاصله به منزل او رفتم، بسیار ابراز محبت کردند، گفت: آقای کیانپور در جلسه شورای فرماندهی صحبت کردند، گفت آقایان رضا و رحمت الله بامیری برای شورای شهر ثبت نام کردند، باید از آنها حمایت کرد. از او تشکر کردم به منزل امدم. با توجه به اینکه تعداد رابط آقا و خانم از فامیل های مختلف برای شور و مشورت داشتم، یکی از این خانم ها تماس گرفتند، گفتند با تعدادی از زنان لردگانی صحبت کردم، نگاه مثبتی روی آقایان ساطحی ندارند باید برنامه ریزی شود تا این نگاه تغییر کند.